داستان تولد حضرت مهدی (عج) نظیر سایر امور و مسایل آن حضرت، خالی از معجزه نیست.

با نگاهی گذرا، تصویری از میلاد مسعود آن حضرت به نمایش گذاشته می شود که از حدیثی ویژه از حضرت حکیمه خاتون، دختر امام جواد (ع) برگرفته شده است:
امام مهدی (ع) در شب جمعه، 15 شعبان 255 هجری لحظاتی چند قبل از طلوع فجر متولد شدند. مکان تولد ایشان در سامرّاء و در منزل امام حسن عسکری (ع) می باشد.
در حالی که آثار بارداری در نرجس همسر محترمۀ امام حسن عسکری (ع) دیده نمی شد، امام حسن عسکری (ع) فرمودند:
«مولود مسعود، امشب قدم به این جهان خواهد نهاد.»
عمّۀ امام، حکیمه خاتون که در آن جا حضور داشتند، به سخنان آن حضرت گوش فرا دادند و تسلیم این گفتار شدند و دانستند که این امر معجزه است و شاید حکمت در این باشد، زیرا که مزدوران اطلاعاتی حکومت عباسی به شدت در جستجوی هر زن حامله و هر نوزادی بودند. بدیهی است که چنان که از این امر آگاهی پیدا می نمودند، اقدام به قتل نرجس یا قتل نوزاد شیر خو اره ی او می کردند.
«اما خداوند نمی پذیرد جز این که نور خود را به کمال و تمام برساند گر چه کافران نخواهند و اکراه داشته باشند.»( سوره توبه آیه ۳۲)
در لحظاتی قبل از طلوع فجر اتفاقاتی افتاد که به گفتۀ حکیمه خاتون:«چیزی متوجه نشدم، مگر هنگامی که نوزاد با هفت موضع سجود در حالت سجده بر روی زمین اتاق قرار داشت.» امام حسن عسکری (ع) نوزاد را گرفتند و زبان خود را در کام او قرار دادند و دستشان را بر چشم و اعضا و جوارح نوزاد کشیدند. پس آن حضرت به فرزند خود فرمودند: پسرم سخن بگو!
نوزاد شروع به سخن گفتن نمود:
«اشهد ان لا اله الّا الله ، وحده لا شریک له و اشهد أنّ محمداً رسول الله»
سپس نام تمام ائمه را بر زبان آورد و بر آنان یکی پس از دیگری درود فرستاد تا اینکه نام پدر خود را بر زبان آورد و سپس ساکت شد. (قمی، عباس، منتهی الامال، ج2، ص 755-753)
حضرت حکیمه خاتون می گوید: تنها یک روز پس از تولد بر امام عسکری (ع) وارد شدم. نوزاد را نزد او نیافتم. به او عرض کردم: کجاست سرور و آقای من؟
امام (ع) فرمودند:«او را به خداوند سپردیم. همان سان که مادر موسی (ع)، موسی را به خدایش سپرد، ما نیز او را به خدا تسلیم نمودیم.»
پس از یک هفته و به قولی چهل روز مولود مسعود تازه به دنیا آمده، صحیح و سالم به خانۀ خود بازگشت. پس از یک غیبت بسیار کوتاه، برای بار دوم پدرش او را فراخواند و همان اعمال گذشته را در مورد او انجام داد و سپس به وی فرمود: سخن بگو!
نوزاد برای بار دوم همان سخنان قبلی را تکرار فرمود و این آیه را نیز به سخنان خود افزود:« اردۀ ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین نعمت بخشیم و آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم. حکومتشان را پا برجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریان آنها، آنچه را بیم داشتند از این گروه نشان دهیم.»(سوره قصص، آیات 5و6)
مولود مسعود با سرعت شگفت انگیزی رشد و نمو کرد و این امر باعث گردید تا همه شگفت زده شوند.
در ساعات نخستین تنها سه تن از تولد حضرتش با خبر می شوند که عبارت بودند از: امام حسن عسکری (ع)، نرجس خاتون علیها السلام و حکیمه خاتون. سپس این خبر از حد تجاوز نمود و به گوش برخی از شیعیان مخلص و به مناطق درو دست، دورتر از شهر سامرّا ، یعنی شهر قم رسید .
درست است که میلاد آن حضرت امری بسیار پنهان و سری بوده است؛ اما این امر به همان حالت باقی نماند و در تمام کشور هایی که شیعیان در آن سکونت داشتند منتشر گردید و این چیزی بود که خلیفه عباسی را واداشت تا پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) در جستجوی حضرت مهدی (عج) برآید.
امام حسن عسکری(ع) در سال 260 هجری، شهید شدند. بر این اساس، منصب امامت به فرزندش حضرت مهدی (عج) که در آن هنگام پنجاه سال سن داشتند، انتقال یافت.
آن حضرت زمام امور منصب جدید خود را پس از کنار گذاشتن عمویشان جعفر که سعی داشت بر بدن امام حسن عسکری(ع) نماز بگذارد، به دست گرفتند و نماز را بر بدن پدر خویش اقامه نمودند. چرا که :
ألامام لا یصلّی علیه الّا الامام، بر امام جز امام نماز نمی گذارد.
بنابراین مسئله تنها اقامه نماز نبود بلکه نماز بود و سپس امامت.
این خبر و خبر های دیگر به گوش مأمور های حکومتی وقت رسید و مأموران امنیتی گروهی مسلح از مأموران خود را برای دستگیری حضرت مهدی (عج) فرستادند؛ اما بی فایده بود؛ چرا که تمام ترفند های دشمن در جهت بازداشت آن حضرت نقش بر باد شده بود و در حال هجوم مأموران دولتی به منزل امام حسن عسکری(ع)، حضرت مهدی (عج) وارد سردابی شده و از انظار غایب شدند.
حضرت هنگام غیبت از انظار مردم در سرداب معروف به سرداب غیبت پنج سال سن داشته اند.
شیعیان قم، نمایندگانی را به طور پنهانی به شهر سامرّا گسیل داشتند و این هیأت نمایندگی با حضرت مهدی (عج) اندکی قبل از اینکه به پس پرده برود، ملاقات کرد. پس از آن، ارتباط شیعیان با امام (ع) برای مدتی قطع شد؛ اما طولی نکشید که این ارتباط برای بار دیگر از طریق سفیر اول حضرت، «عثمان بن سعید» برقرار شد. لکن این بار ملاقات و ارتباط در بغداد صورت گرفت، نه در سامرّاء. این ارتباط ها به طور مستقیم صورت نمی گرفت، بلکه توسط شخصی معین صورت می گرفت و هنگامی که این شخص وفات می یافت، شخص دیگری جانشین او وی می شد. این افراد به نام «نایب خاص امام» معروف بودند.
تداوم این گونه تماس ها تا سال 329 هجری یا 74 سال پس از تولد حضرت مهدی (عج) استمرار یافت. این غیبت، صغری نام گرفت و حضرتش از انظار پنهان بود. نوّاب و نمایندگان آن حضرت در این مدت، چهار نفر به ترتیب زیر بودند:
عثمان بن سعید، محمد بن عثمان ، حسین بن روح ، علی بن محمد سمری.
پس از رحلت نماینده چهارم امام (ع) در سال 329 هجری، زمان «غیبت کبری» آغاز شد.
این آغاز دوران طولانی پنهان شدن آن خورشید درخشان بود که تاکنون، 1097 سال به طول انجامید. و هیچ کس نمی داند که تا چه زمانی ادامه خواهد یافت.